مدتی پیش کتابی در مورد فنگ شویی خوندم. چیزی که من از فنگ شویی فهمیدم نوعی چینش دکوراسیون خونه است به طوری که انرژی بتونه آزادانه در خانه حرکت کنه. یک مربع 3*3 هم کشیده بود که هر کدام از 9 مربع رو به قسمتی از مسائل معنوی و گاهی مادی زندگی اختصاص می داد. همیشه به دلایل خاص درک مسائل متا فیزیکی برای من غیر ممکن بوده این کتاب هم کمی به این مسائل اشاره کرده بود و چون برام جالب نبود بازگوش نمی کنم. چیزی که برام جذاب بود مبنا و اساس فنگ شویی بود که رهایی از انباشگی نام گرفته بود. کاری که من هر از چند گاه به طورنا خود آگاه و تنها برای رهایی از اضافات زندگیم انجام میدم. برای مثال لباس هایی که از مد افتاده, کتاب هایی که ارزش نگه داشتن رو ندارن , مجلات قدیمی , وسایلی که بودنشون آدمو از نظر روحی آزار میده, و هزار چیز دیگه که توی خونه هستش و لزومی به بودنش نیست.
برای مثال مسلما طراحان مد اونقدر شعور دارند که مد 30 سال پیش رو عینا اجرا نکنن. شبیه اونا مد میشه ولی هیچ وقت خود اون مد دوباره به کار نمیره. برای مثال کفش های نوک تیز که سالهای قبل از انقلاب مد بوده چند وقت پیش دوباره مد شد. اما به صورتی جزیی تغییر کرد. با این حال هیچ وقت روتون نمی شد که اون مد قبلی رو استفاده کنید. برای من این مشکل به طرز عجیبی وجود داشت. چندین کمد پر از لباس داشتم که هر وقت هر جایی می خواستم برم با مشکل لباس نداشتن مواجه می شدم.بهترین راهش رهایی از لباس هایی بود که واقعا نمی پوشیدمشون. بعضی هاشون رو اصلا دوست نداشتم و تبدیل شده بودن به یه چمدون اضافی بالای کمد. کاری که کردم این بود که لباس ها رو کاملا جدا کردم. اونایی که نمی خواستم رو از کمد بیرون کردم. حالا یه کمد خلوت دارم که توش لباس هاییه که می پوشم و بهشون علاقه دارم. کمدی که مرتب کردنش آسونه و البته برای پیدا کردن لباس توش به دردسر نمی افتم. اما اون لباس ها چی شدن؟؟؟ مشکل اینجا مادرم بود که راضی به بخشیدن لباس های نو نمیشد! همه اونا رفتن توی یه چمدون و توی اتاق مامانم! انباشتگی جدید! ولی من از شرشون خلاص شدم.
شاید بعضی از دوستان کتابخونه منو دیده باشن. سری کامل مجلات 40چراغ , نجوم, اطلاعات علمی, دانشمند, ماشین , نو آور , و یه مشت مجله دیگه که مربوز به مادرم میشه و متاسفانه اکثرش راجع به مسائل متافیزیکیه. و در کنارش مجلات تغذیه و آشپزی (البته اگه توش طرز تعیه دسر جدیدی با شکلات رو داشته باشه!! وگرنه اونا هم به درد نمی خورن) 5 تا کتابخونه دارم هرکدوم به عرض 1.5 متر که البته 2 تاش مال مامانمه (که با استفاده از سیستم رهایی از انباشتگی سهم مامان به 3 تا رسیده) مجلات 4 چراغ و آشپزی ها و خیلی های دیگه چیز جدیدی برای گفتن نداشتن. ریتمشون دور. مجلات کامپیوتری هم که از سال 78 تا 81 خریداری می شدن اونقدر قدیمی بودن که آدم فقط می تونست به اطلاعاتشون بخنده! به جرات می تونم بگم که مجله نجوم تنها مجله ایه که اکثر اطلاعاتش کهنه نمیشه. چون بیشتر از اینکه خبری باشه آموزشیه. به خاطر همین دلم نیومد دورش بندازم. بقیه هم جداسازی کردم...
و اما کتاب ها: خیلی هاشون ارزش نگه داشتن و دوباره خوندن رو نداشت. دوستان لطف کردن و اونا رو ازم گرفتن... کتابخونه هم خلوت شد و فقط چیزایی موند که برام ارزشمندن... واقعا رمان هایی که سالهای 10 تا 14 سالگی می خوندم به چه دردم می خورد؟؟؟
اونقدر وسیله اضافی داشتم که می تونستم باهاشون یه سمساری بزنم! حالا می فهمم که چرا میگن رهایی از انباشتگی باعث جریان آزادانه انرژی توی خونه میشه!البته من زیاد با این جمله موافق نیستم اما حس سبکی می کنم. یه حس های عجیبی دارم وقتی اتاقم خلوته. نمی تونم توصیفش کنم... یه جور آرامش....
واکنش متفاوت:
این کتاب رو به مادرم دادم که بخونن. خوندن و به موضوع علاقمند شدند. اما فرداش با 2 تا کتاب جدید اومدن خونه. کتاب های که در مورد نماد های فنگ شویی صحبت میکرد. اون جوری که من فهمیدم این قضیه مربوط به کشور چین میشه چون پر از نمادهای چینی بود. مثلا بادزنگ یا از اون صورتک های چینی یا درنا و.... مثلا می گفت اگه مربع احساس خونه تون دچار مشکل شده فلان مجسمه رو آویزون کنید و ... فرداش خونه پر شد از نماد ها! بحث انباشتگی کاملا از بین رفت.
راستی شما از کدوم دسته اید؟؟
آدم هایی که خرت و پرت های اضافی نگه می دارن و خونه شون پر از چیز هاییه که ممکنه هرگز به دردشون نخوره؟
یا آدم هایی که خونه خلوتی دارن و ترجیح می دن چیزهای اضافیشون رو دوز بریزن؟
اگه جز دسته اولید لطفا بگین چرا؟
نظرات ()