دلم از مرگ بیزار است...
که مرگ اهرمن خو آدمی خوار است...
ولی آندم که ز اندوهان روان زندگی تار است...
ولی آندم که نیکی و بدی را گاه پیکار است،
فرو رفتن به کام مرگ شیرین است.
همان بایسته آزادگی این است.
می خوام یه قصه بگم...اما...
این بار قصه از آرش نیست.. فقط آرش بود که به جان خدمت گذار باغ آتش بود..
آره ، دیگه آرشی در کار نیست....
این بار هم جنگ ایران و توران نیست... جنگ ایرانه و ایران... جنگ باور ها
این بار تورانی ها نمیگن :
آخرین فرمان، آخرین تحقیر
مرز را پرواز تیری می دهد سامان!
این بار ایرانی ها میگن:
قانون اینه؛ اگه نمی خوای برو دور از مرز.. دور از مرزی که یه روز آرش با پرواز تیرش تعیین کرد...
قصه ها اینجاست؛ همه هم می دونیم... اما!!!
.jpg)
مادرم میگن: یه زمانی اگه کسی بهمون متلک میگفت؛ تمام محله فردین می شدن و با اون آدم برخورد می کردن... یه زمانی اگه کسی بد نگاه می کرد ، حکم ناموس تمام مردا رو پیدا می کردی... یه زمانی...
اما انقلاب شد... اوایلش به زور روسری سرت می کردن و بعد رژلبت رو با تیغ پاک می کردن..و الان ...
مردامون هم غیرت رو دارن.. اما نوعش رو عوض کردن. به جای اینکه به متعارض شکایت کنند ،میگن زنه مشکل داشته.. حتما یه کرمی ریخته...
تا یه زن طلاق می گیره ، میگن مشکل از زنه بوده.. تا دختره پسره رو ول می کنه ، میگن حتما دختره باکره نبوده یا اینکه حواسش جای دیگه بوده.. تا دختر اعتراضی می کنه ، میگن بسوز و بساز... اما وقتی پای مردای پاک و با غیرت میاد وسط و وقتی مچشون باز میشه.......
یعنی یکی از همین مردای مدعی غیرت اونجا نبود که جلوی این برخورد رو بگیره؟؟؟
مثل اینکه این بار زن ها تنها موندن!
باز هم زنها تنها موندن...
باز هم تنها....
روز بدنامی،
روزگار ننگ.
غیرت اندر بند های بنگی پیچان؛
عشق در بیماری دلمردگی بیجان.
.
.
.
باغ های آرزو بی برگ؛
آسمان اشک ها پربار.
گرمرو آزادگان در بند؛
روسپی نامردمان در کار...
.
.
.
متاسفم...
این دفعه نباید منتظر آرش باشیم...
آرش اومد و رفت. تموم شد
آری آری جان خود در تیر کرد آرش.
کار صد ها صد هزاران تیغه شمشیر کرد آرش.
.
.
سال ها بگذشت.
سال ها و باز،
در تمام پهنه البرز،
وین سراسر قله مغموم و خاموشی که می بینید،
وندرون دره های برف آلودی که می دانید،
رهگذر هایی که شب در راه می مانند
نام آرش را پیاپی در دل کهسار می خوانند
و نیاز خویش می خواهند.
با دهان سنگ های کوه آرش می دهد پاسخ
می کند شان از فراز و از نشیب جاده ها آگاه؛ می دهد امید،
می نماید راه..
قصه اش مونده...
اما خودش رفته.. غیرتش هم از دل آدما رفته!
درد نامه رو گفتیم... ببینید اینا رو:
زنان ایران، علی آزادگان
ببخشید که بازی خونین شد، مسیح علی نژاد
طرح ناامني اجتماعي ؛ سهام بورقاني
انسان گرگ انسان است؛ مريم شباني
ما كجا زندگي؛ فهيمه خضر حيدري
حاكميت وحشت ؛ محمد جواد روح
از ايران خسته شدم ؛ ميترا خلعتبري
فراخوان عمومی برای محکوم کردن توحش ؛ محمد يزدان پناه
ما محصول استبداديم؛ حميد مافي
ظالم يا مظلوم ، كدام مقصرند؟ روزبه مير ابراهيمي
از توحش بيزارم ؛ جمهور
هنوز ايران ، هنوز توحش ؛ مسعود رفيعي
هفت تير بوي خون مي داد ؛ سعيد پور حيدر
شخصيت انسانها ؛ امير عليزاده
پاي لب گور انسانيت ؛امير همايون پاكبين
از بدحجابي تا صورت خونين، يك تار مو فاصله هست؛ مژگان جمشيدي
شرم باد بر من و تو ؛ سيامك قاسمي
خون بازي ؛ میرا
اسلام طالباني ؛ حنيف مزروعي
نقاب انسانيت بر چه پيكري ؛ سميك
وحشي، وحشي تر، وحشي ترين ؛ درون و برون
يك وبلاگ انگليسي ؛ كمانگير
امنيت خونين ؛ مرجان نمازي
جمهوري وحشت ؛فرهمند علي پور
فاجعه هفت تير ؛ سرزمين من
دستاورد مهرورزي ؛ داود روشني
مردم از مرد بد نامردم ؛ احسان مهرابي
ذبح انسانیت ؛ فزيد مدرسي
رافت اسلامي را عشق است ؛ شهر من
مهرورزی مدل جدید ؛ نيك آهنگ كوثر
از دیو دد مللولم ُ انسانم آرزوست ؛ قم امروز
شما موفق شده ايد ، من ترسيده ام ؛ رضا سيدي
از ماست كه بر ماست ؛ روشنك
ساده نيست ؛ پرستو دو كوهكي
انسانيت قرباني امنيت ؛ اميد ايران مهر
ما ايراني ها تا خون نبينيم ؛ آزادي براي مردم
از اندوه بمیرید ؛ حمزه غالبي
جناب سروان فقط انسان باش ؛ سرزمين رويايي
درمان چیست؟
راوی نباشیم
بازی کنیم
نظرات ()