شب نامه

شياطين و فرشتگان- دن براون
نویسنده : شبنم کیوانیان - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٦
 

کامرلنگو جايگزين موقت پاپ پس از مرگ وی و موقع انتخاب پاپ جديد در منگنايی قرار می گيرد . منگنايی که علم آن را ايجاد کرده. بمبی حاوی پاد ماده که به زودی در واتيکان منفجر می شود و همه چيز را از بين خواهد برد... اين سخنرانی وی درباره جنگ علم و مذهب و برنده آن است که در حساس ترين موقعيت در مقابل دوربين بی بی سی انجام شده.... واقعا ذهن را درگير می کند... به راستی اين جدال کی پايان می پذيرد؟؟؟::

 

بگذاريد به اشراقيون و همينطور دانشمندان بگوييم که شما برنده شديد زمان می گذرد و پيروزی شما اجتناب ناپذير است. هيچ گاه اين طور آشکار نشده بود که علم خدای جديد است.

دارو ، ارتباط های الکترونيکی ، سفر های فضايی و دستکاری های ژنتيکی معجزه هايی هستند که ما برای بچه هايمان تعريف می کنيم. اين معجزه ها به ما می گويند که علم جواب ما را خواهد داد. داستان های قديمی درباره لقاح مقدس ، بوته های در حال سوختن و شکافتن دريا ديگر مطرح نيست. خداوند کهنه شده است. در اين جنگ علم برنده شد و ما شکست خورديم. اما پيروزی  علم برای همه گران تمام خواهد شد. علم شايد بيماری ها را کم کند و دارو ها باعث راحتی و آسايش بيشتر شود اما ما را در دنيايی بدون شگفتی رها خواهد کرد. غروب آفتابمان تبديل می شود به طول موج و فرکانس. ارزش های فردی و بشری ما از بين می رود. ادعای علم در باره اينکه کره ی زمين و متعلقاتش فقط لکه ای بی معنا در آن  پهنه وسيع است ، تصادم کيهانی و نظم عالم موجود، حتی تکنولوژی که به ما وعده برقراری ارتباط می دهد ما را از يکديگر جا می کند.اينک هر يک از ما با بهره گيری از سيستم های الکترونيکی به همه جای جهان متصل هستيم. با اين حال به کلی احساس تنهايی می کنيم. خشونت ، اختلاف ، شکست، دورويی و خيانت به همه ما حمله مب کند. شک و ترديد جايگزين تقوا و پرهيزکاری شده است. بدبينی و عيب جويی رروشنفکری محسوب می شود. تعجبی ندارد که بشر ، بيشتر از هر زمانی احساس می کند افسرده و شکست خورده است. آيا علم حرمت هيچ چيزی را نگه می دارد؟ علم با آزمايش دنبال تشخيص صلاحيت ناشناخته هاست. حتی به خود اجازه می دهد شکل دی.ان.آ ما را عوض کند. با اين کار برای يافتن حقيقت،دنيای خداوند را به تکه های کوچک و کوچک تر تقسيم می کندو... آنچه که به دست می آورد فقط سئوال هايی بيشتر است.

جنگ قديمی بين علم و مذهب تمام شد و شما برنده شديد. اما عادلانه برنده نشديد. شما با ارائه جواب برنده نشديد. شما از واقعيت هايی استفاده کرديد که ما زمانی درست می پنداشتيمو حالا بی ربط به نظر می رسد.مذهب قادر نيست با شما رقابت کند. دانشمندان روز به روز زياد می شوند. مانند ويروس از خودشان تغذيه می کنندهر کشف جديد دريچه ای را برای کشف های ديگر باز می کند. بشر هزاران سال وقت صرف کرد تا از ارابه به اتوموبيل رسيد ، ولی فقط چند سال از ساخت اتوموبيل تا رفتن به فضا فاصله بود. حال برای اندازه گيری پيشرفت های علمی فقط هفته ها ملاک است. ما از کنترل خارج شده ايم. شکاف بين ما مرتب عميق تر می شود. و مذهب در پشت سر جا می ماند. مردم خود را از معنويت دور می بينند. ما به دنبال معنويات به هر دری ميزنيم. ما يوفو ها را می بينيم. در گير انتقال می شويم. ارتباط روح ، تجربه خارج شدن از جسم ، تصميم گيری و تفکر که همه ريشه علمی دارند. اما به شکل خجالت آوری منطقی به نظر نمی رسند. آنها فرياد نوميدانه روح امروزی هستند. تنها و خسته و درهم شکسته. روشنفکری شان و ناتوانی شان در پذيرش هر چيزی که از تکنولوژی فاصله گرفته استباعث شده که قدرت هيچ کاری را نداشته باشند.

شما می گوييد علم ما را نجات می دهد. من می گويم ما را از بين می برد. از زمان گاليله کليسا سعی کرد جلوی پيشرفت علم را بگيرد. هرچند گاهی با تعبير های اشتباه ، هميشه با هدف خير انديشی و نوع پرستی بوده است. با اين حال همه آنها برای بقای بشر بوده است. من به شما هشدار می دهم ،به اطراف خود نگاه کنيد. علم به قول های داده شده وفا نکرده است. قول دقت ، صحت و سادگی فقط باعث آلودگی و هرج و مرج شد. ما نسلی در هم شکسته و مضطرب هستيم که در مسير نابودی پيش می رويم

خدای علم کيست؟ خدايی که به مردمش قدرت می دهد. اما هيچ چارچوب اخلاقی مشخص نمی کند تا بگويد چگونه از اين قدرت استفاده کند. چه نوع خدايی به دست يک بچه آتش می دهد ، اما به او هشدار نمی دهد که خطرناک است ؟ زبان علم بدون يک تابلوی راهنما می آيد تا درباره خوبی و بدی آن هشدار دهد. کتاب های علمی به ما می آموزند چگونه واکنش هسته ای ايجاد کنيم اما در هيچ بخشی از کتابی درباره خوب يا بد بودن آن مطلبی نمی بينيد.

اين را خطاب به علم می گويم. کليسا خسته است. ما از اين که مرتب برای شما تابلوی راهنما باشيم جان به لب شديم. در مقابل تقاضای شما برای توليد چیپ کوچيک تر و بهره بيشتر صدای ما به جايی نمی رسد. دنيای شما چنان سريع به پيش می رود که حتی نمی توانيد لحظه ای برای درک کارهای خود متوقف شويد ، چون بلافاصله کسی از شما جلو می زند.پس ، شما به پيش می رويد و اسلحه های پيشرفته تر برای تخريب جمعی می شازيد ، و پاپ به اطراف دنيا سفر می کند از رهبران دنيا تقا ضا می کند تا جلوی آنها را بگيرند. شمل موجودات آزمايشگاهی توليد می کنيد ، اما کليسا وجدانمام را برای درک کارهايمان بيدار ميکند. شما مردم را با استفاده از تلفن ويديو و رايانه ترغيب می کنيد.  اما اين کليساست که درهايش را باز می کند و چيزی را که لازم است انجام دهيم ب، با خود خلوت کردن ، را به يادمان می اندازد. شما حتی به نام تحقيقات بچه های به دنيا نيامده را به قتل می رسانيد، تا جان های ديگری را نجات دهيد و باز هم اين کليساست که اشتباه بودن آن را تذکر می دهد.

با اين همه ادعا می کنيد که کليسا غافل است.! چه کسی غافل تر است؟ کسی که روشنفکری را درک نمی کند؟ يا کسی که به قدرت بی کران احترام نمی گذارد؟ کليسا به سوی شما دست دراز کرد و هرچه بيشتر اين کار را کرد بيشتر رانده شد. شما از ما می خواهيد که خدا را به شما ثابت کنيم! من می گويم به دورنمای نجومی خود نگاه کنيدو بهشت را ببينيد و به من بگوييد چگونه ممگکن است خدايی در کار نباشد؟

می پرسيد خدا چه شکلی است؟ من می گويم اين سئوال ها از کجا آمده اند؟ جواب ها شبيه هم هستند و برای همه آنها يک جواب است. خدا را در علم خود نمی بينيد؟ چگونه ممکن است آن را از دست بدهيد؟ شما ادعا می کنيد که کوچکترين تغيير در قدرت جاذبه يا وزن اتم می تواند دنيا و بدن های بهشتی ما را نابود کند، آن وقت دست خدا را در آن نمی بينيد؟ چگونه ما از نظر معنوی چنان ورشکسته شده ايم که ترجيح می دهيم احتمال های نا ممکن رياضی را برتر از قدرتی بدانيم که ورای نيروی ماست. چه خدا را باور داشته باشيد چه نداشته باشيد ، بايد اين را بپذيريد که وقتی اسير قدرتی برتر از خود هستيم اسير احساس مسئوليت خود نيز هستيم. فقط ايمان و وفاداری چيز هايی هستند که درباره آنچه که نمی فهميم و آنچه پاسخی برايش نداريمراهنمای ما می شوند. با ايمان، پاسخگوی يکديگر ، خودمان و واقعيت های برتر خواهيم بود. مذهب خدشه دار شده، چون بشر خدشه دار است. اگر دنيای بيرون می توانست اين کليسا را طوری که من ميبينم ببيند معجزه ای نوين را می ديد.... برادری معيوب متشکل از آدم های ساده دلی که می خوانهد صدای همدردی باشند در دنيايی که اختيار همه چيز از دست رفته است.

ما کهنه و منسوخ شديم؟ اين مردها (کاردينال ها) دايناسور هستند؟ من چطور؟ آيا به راستی دنيا به صدايی برای تهيدستان نياز دارد؟ برای ضعيفان، محرومان ، کودکان به دنيا نيامده چه طور؟ آيا به راستی به چنين افرادی نياز نداريم که تمام زندگيشان را صرف عجز و لابه می کنند تا بقيه راهشان در زندگی گم نکنند؟؟