شب نامه

آقای الفنون
نویسنده : شبنم کیوانیان - ساعت ٥:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱۸
 

پدرم يه بار يه داستان برام تعريف کردن. از صحت و سقم داستان و حتی از محل اتفاق افتادنش خبری ندارم به خاطر همين داستان رو با اسامی تخيلی تعريف می کنم:

يکی بود يکی نبود..زير گنبد کبود یه کشور بزرگی بود..

کشوری پر از منابع زمينی و زير زمينی و هوايی!(ساها) و....(تازه هواپيماهاشون هم سقوط نمی کرد!) ملل بيگانه برای سلطه به اون سرزمين اومدن شور کردن و بهترين راه رو تنبل کردن اون ملت ديدن. برای همين اومدن به اونا ترياک دادن و گفتن اونو مصرف کنيد و خاکسترش رو به ما بفروشيد و به قيمت کلانی ازشون خاکستر رو خريدن. مردم بعد از مدتی اومدن ديدن عجب راه خوبيه برای پول در آوردن کار و کشاورزی و.. رو ول کرد و اومدن به مصرف اين مواد پرداختن. تا اينکه اکثريت ملت به اين ماده معتاد شدن. بعد کشور بيگانه اومد يه دفعه گفت اين خاکستر ها به درد من نمی خوره حالا اگه ميخواين بياين ترياک رو از من بخريد. مردم هم معتاد... خلاصه بدبخت شدن!

 

و اما نکته جالب داستان کجاست؟؟ اينا بجای اينکه اينقدر زحمت بکشن برای تنبل کردن ابن ملت و استعمار و استثمار(ديکته اش درته؟) و... ملت، کافی بود يه انتخابات ميذاشتن و احمدی نژاد رو رييس جمهورش می کردن.

وسط هفته به دلايل واهی تعطيل ميشد. کم کمک کل هفته به دليل قرار گرفتن بين دو جمعه تعطيل ميشد...

باز هم بانک ها ساعت ۹ شروع به کار ميکنن!! کم کمک ساعت ۱۱ و بعد هم اصلا کار نمی کنن! بانک ميخوايم چه کار...

همه هفته رو شب جمعه اعلام می کرد.زاد و ولد افزايش پيدا می کرد و يه بند نياز به سوپسيد دولتی و برداشت از ذخيره ارزی و وام گرفتن از بانک های خارجی و .... پيدا ميشد..

يه سری هارت و پورت بيجا می کرد. يه جنگ (جهاد اکبرو اصغر) اساسی راه می انداخت و ملت رو بد بخت و بی خانمان می کرد...

يه بند هم در حال نامه نگاری بود.. فکر کنم تو نگارش مدرسه اش فقط و فقط نامه نگاری با ارشاد اسلامی رو ياد گرفته..

 يه بند هم به هولوکاست گير ميده. اين لينک رو بخونيد. همايش هولوکاست... دردناکه که اين دولت اين همه درد ملت خودش رو رها کرده و به چه چيز هايی گير ميده.

خلاصه با داشتن يه رييس جمهور مثل آقای الفنون ديگه نيازی به استفاده از مواد افيونی نيست. مملکت ۴ ساله جوری ميشه که تو ۴۰ سال نشه درستش کرد.

البته خوبی هايی هم داره.. مثلا اينکه يه ذره به مردم جرات ميده.. چراش رو نپرسين. من که دوسش دارم. عشقمه!!! جدی گفتم ؛)

شاد باشيد و عاقل