شب نامه

تشکرانه
نویسنده : شبنم کیوانیان - ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٧
 

گاهی اوقات آدمایی سر راه آدم سبز میشن که تاثیرات عمیقی (مثبت و یا منفی) تو زندگی آدم میذارن. خوبه آدم اونقدر آدم باشه که از آدمایی که تاثیر مثبت تو زندگیش گذاشتن تشکر کنه.

اشتباه نکنین. منظورم پدر و مادر و خانواده ام نیستن. چون اونا همیشه تاثیر مثبت تو زندگی آدم دارن و همیشه تشکر ازشون لازم و واجبه.

این دفعه منظورم یه دوست خوبه. وقتی دیدمش تو بدترین شرایط روحی بودم. خواسته یا ناخواسته بهم کمک کرد تا از اون شرایط بیرون  اومدم. باعث شادیم شد. یه دگرگونی عجیبی تو من ایجاد کرد و البته منو به درس خوندن وادار کرد! بله وادار کرد. دید منفی ای که نسبت به پزشک و پزشکی داشتم از من گرفت. چون دیدم توی این جامعه یه آدم متفاوت هم پیدا میشه. قبلش از پزشک ها متنفر بودم. به دلایل بی شمار...  امیدوارم هرگز تو شرایط بد نباشه و اگه بود امیدوارم بتونم این کمک بزرگش رو جبران کنم.

به کمک این دوستم دارم درس می خونم. به کمک این دوستم (و بیشتر به خاطر اینکه ازش کم نداشته باشم شاید) و شاید هم چون چهره قشنگی از یه شغل منفور تو ذهنم دیدم دارم برای پزشکی می خونم. بیشتر از خوبیاش بنویسم لوس میشه. از بدی هاش هم نه میگم نه می نویسم.

می دونم هم از این خواننده بدش میاد اما.....

اومدی معجزه کردی... نمی دونی که چه کردی...

دوست خوبم ممنونم

پی نوشت: هرکی فکر بد کنه، در جا می کشمش!! منحرف ها! یه بار نمی تونین فکر خوب کنید؟ در ضمن همه تون بمونید تو خماریش! و باز هم دلتون بسوزه