خسته شدم از تکیه گاه بودن...
از سنگ صبور بودن...
یادم رفته چه جوری می تونم سرم رو بذارم روی یه دیوار و های های گریه کنم...
منم یه ظرفیتی دارم...
از همه نوع حسی خالیم...
اما دلم خیلی پره...
از هیچ چیز و هیچ کس...
دلم یه دنیا می خواد که شاد شاد باشه...
آدماش مشکل نداشته باشن...
توش دغدغه مفهومی نداشته باشه...
دنیایی که بشه توش بدون ترس از عاشقی دل بست...
دنیایی که آدمای توش معمایی نباشن واسه حل کردن...
فکر کنم به کل دیوونه شدم...
نظرات ()