شب نامه

لیلی و مجنون
نویسنده : شبنم کیوانیان - ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢۱
 

خدا گفت لیلی یک ماجراست. ماجرایی آکنده از من که باید بسازیش..

شیطان گفت: یک اتفاق است. بنشین تا بیفتد.

آنها که حرف شیطان را باور کردند ، نشستند و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد. مجنون اما بلند شد، رفت تا لیلی را بسازد.

خدا گفت لیلی درد است . درد زادنی نو. تولدی به دست خویشتن.

شیطان گفت: آسودگی است. خیالی است خوش.

خدا گفت : لیلی رفتن است. عبور ایت و رد شدن.

شیطان گفت: ماندن است و فرو رفتن در خود.

.خدا گفت :لیلی جست و جوست. لیلی نرسیدن است نداشتن و بخشیدن.

شیطان گفت: خواستن است ، گرفت و تملک.

خدا گفت لیلی سخت است. دیر است و دور از دسترس.

شیطان گفت: ساده است. همین جایی و دم دست و دنیا پر شد از لیلی های زود. لیلی های ساده اینجایی. لیلی های نزدیک لحظه ای.

خدا گفت: لیلی زندگی است. زیستن از نوعی دیگر.

لیلی جاودانه شد و شیطان دیگر نبود. مجنون زیستنی از نوع دیگر را برگزید و می دانست که لیلی تا ابد طول می کشد