اومدم با یه دنیا انرژی و امید. برای شروع کردن دوباره.
قبلا اومدم و از بدبختی ها وشتم. چیزایی که الان می بینم بدبختی نبودن. یه قصه بودن که مادربزرگا برای نوه هاشون میگن. نوه ها می خوابن و قصه ها میشن خوابی که اونا دیدن.
همه چیز خواب بود و تموم شد. الان دیگه وقت بیدار شدنه.
کنکور هم تموم شد. دو ماه دیگه نتایج میاد. تو این دو ماه فرصت دارم برای امتحانات استاندارد هواپیمایی کشوری بخونم. می تونم کلی کتاب بخونم. ورزش کنم. سفر برم. حتی برم کوه. کی گفته دیگه نمی تونم. چند بار اول سخته.
داره خورشید طلوع می کنه. منم باید بیدار شم. ۱۰ سال وقت دارم تا زندگیمو بسازم. توی این ۱۰ سال هر چی بکارم تا آخر عمر درو می کنم ( سخنی از یه دوست خوب)
خورشید.... دارم سرخی قبل از طلوعش رو می بینم.
صبح بخیر زندگی
نظرات ()