شب نامه

 
نویسنده : شبنم کیوانیان - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٧
 
یادش بخیر... تخت سلیمان... یادمه آقای عاشقی (محافظ اثر) وقتی به اتاق چله نشینی رسیدیم گفت: اینجا 40 روز یه زن و یه مرد رو تنها روبروی هم میذاشتن برای عبادت و اینا 40 روز تمامی احساساتشون رو کنترل می کردن... کسی که تو چله نشینی موفق بود سمبلی از پاکی بود... بگذریم از بحث شیرین چله نشینی که 2 روز دیگه تموم میشه! دلم یه شب بارونی می خواد... یه جای قشنگ. یه عالمه آدم. یه مشاعره و تا صبح گفتن و خندیدن و خوندن (به یاد نیاسر و ابیانه و سیداباد و....).... دلم یه شب صاف می خواد. پر از ستاره. وسط کویر... مرنجاب... قصر بهرام... مصر یا عروسان.... دلم یه دریای بزرگ می خواد... یه شب کنار آتیش... وسط یه جزیره.. یه جزیره کوچیک... یه شب پر از خستگی و پیاده روی رو دلم میخواد اونجا بخوابم... دلم برای کردستان تنگ شده... اورامانات... زریوار... مریوان... سنندج... پاوه.... حتی کرمانشاه.... دلم واسه ایذه و آبدان و اهواز و بند عباس و.. تنگ شده... دلم رانندگی های طولانی میخواد به سمت لواسانات... آهار شکراب.. کلوگان... امامه... شهرستانک... دلم پیاده روی شهر به شهر می خواد... دلم سفر می خواد... دلم واسه خودم تنگیده