شب نامه

 
نویسنده : شبنم کیوانیان - ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢
 

حدود ۱۲ ساعت دیگه به کنکور مونده. دارم از شدت یه احساس عجیب سکته می کنم!!!!

من که می دونم چی میشه!!! احساسم استرس نیست! چون استرس رو خوب میشناسم!

حتی درصد هام رو از الان حدس می زنم!

فردا.... فردا.... فردا.....

مشکل چیزه دیگه ایه!!!

بعد از امتحان.... چه برخوردی خواهم داشت و چه برخوردی خواهم دید؟ کاش لا اقل می دونستم!

اما بعدش چی؟

از الکترونیک متنفرم و دارم برای الکترونیک می خونم! الان فکر می کنم حتی دیگه به فیزیک و نجوم هم علاقه ندارم! ازشون زده شدم!!! حتی دیگه ادبیات و فلسفه رو م دوست ندارم!! حتی دلم دیگه عمران و معماری رو نمی خواد!!! یکی به من بگه من به چی علاقه دارم؟؟؟

دلم میخواد درس بخونم!!! هوس کردم همه چیز رو از اول شروع کنم! تازه ۲۰ سالمه!!! کلی وقت دارم.  این قدر از روی دلم تصمیم گرفتم بس نبود. یه زمانی می گفتم از همه تصمیم هام راضیم. (رجوع شود به جدال بین دل و عقل) اما الان می بینم همه شون از دم اشتباه بود!!! اگه اولی رو درست انتخاب می کردم الان شاید اینجا نبودم!!!

از طرفی میگم مهم نیست. هنوز فرصت دارم برای شروع دوباره. اما چی رو شروع کنم؟؟؟؟؟

جالبه. یه ماه برای رسیدن به چیزی تلاش کردم که هیچ وقت دوستش نداشتم!!! حتی از دیدن مدار های احمقانه اش حالم به هم می خوره!!!!

کمممممممک!!!!!