گزارش سفر چهار روزه اصفهان شیراز و یاسوج:
5شنبه 11 خرداد 1385
صبح ساعت 6 کنار پارک اندیشه اتوبوس پارک شده بود.از تعداد کم مسافرانی که آنجا بودند متعجب شدم. فقط 12 نفر ! به زودی فهمیدم که 13 نفر سفر رو کنسل کرده بودند.شاید بهتر بود که جریمه ای رو برای این کارشون در نظر می گرفتیم تا دیگه کسی از این کارها نکند. خیلی زود تهران رو به مقصد اصفهان ترک کردیم. جیره هر نفر 3.5 صندلی بود. اکثرا از سفر های قبل همدیگه رو می شناختیم. گروهی از بچه های موسسه آوای طبیعت پایدار بود.چند تایی هم منجم بودیم. آقای دزفولی هم راهنمای این تور بودند. تا قبل از رسیدن به اصفهان تقریبا یخ همه آب شده بود و بحث های جالبی شکل گرفته بود. خیلی زود تر از اونی که فکرشو می کردم به اصفهان رسیدیم. بار اولی نبود که اصفهان رو می دیدم ولی باز هم برایم تازگی عجیبی داشت . ابتدا به هتل رفتیم تا وسایلمان را به اتاق ها برده و شهر گردی را آغاز کنیم. از هتل آزادی در خیابان چهارباغ به یک رستوران کوچک سنتی در خیابان سید علی خان رفتیم و آب گوشت سنتی اصفهان و بریانی همراه با جگر سفید گوسفند نوش جان کردیم. در آخر هم صاحب رستوران نحوه پخت بریانی را به طور عملی برایمان توضیح داد. البته تنها مقدار زیادی لیموترش باعث میشد تا بتوانیم آن غذای چرب و سنگین را هضم کنیم.
از همان جا پیاده به سمت کاخ هشت بهشت حرکت کردیم و بقایای این کاخ زمان شاه سلطان حسین در نیمه دوم قرن یازدهم ه.ق را که هنوز زیبایی وصف ناپذیری داشت را بازدید کردیم.هنوز از تماشایش سیر نشده بودیم که به سمت میدان نقش جهان حرکت کردیم. میدانی که تاریخ بر سنگفرش آن قدم نهاده و هنوز هم جای پای خود را بر آن نقش می زند. گشت و گذار در تاریخ معماری صفویه را از مسجد امام (مسجد شاه سابق) آغاز کردیم و سپس به داخل مسجد زیبای شیخ لطف الله که کاشیکاری هفت رنگ و معرق آن چشم ها را خیره می کرد گام نهادیم. هنوز در باغ های گل کاشی ها گم نشده بودیم که آنجا را به مقص مشاهده بازار اصفهان ترک کردیم. مسگر ها با ضربات خود آهنگی سخت و دلنشین را می نواختند. فرش فروش ها زیبایی عرش را بر فرش نقش زده بودند و معرق کاران ظریف ترین نقش را ساخته بودند.هدف بعدی عمارت شش طبقه ای عالی قاپو بود. که دستان توانای هنرمند مشهور رضا عباسی زیبایی رویاگونه آن را به واقعیت مبدل ساخته بود. حوض مسی در طبقه سوم و تالار وسیقی در طبقه ششم بر زیبایی های این بنا می افزود. اما باز جای درنگی نبود و وقت رفتن. عمارت چهل ستون و استخر بزرگ آن در میان شهر صنعتی اصفهان- مسافران زیبایی و طبیعت را به خود می خواند. به سویش رفتیم ونقش های زیبایش را که میدان های جنگ و مجالس پذیرایی پادشاهان صفوی را به هنر استاد رضا عباسی - اشعار نجیب کاشانی با خط محمد صالح اصفهانی را بر دل ها حک می کرد به نظاره نشستیم.
این بار مسجد حکیم بود که این مسافران خسته را می طلبید. مسجدی که در عینغنی بودن معماریش بسیار ساده می نمود. اما باز مجال ماندن نبود.خود را به باغ پرندگان رساندیم اما امیدمان به یاسی غم آلود تبدیل شد چرا که زمان استراحت باغ و پرندگان فرا رسیده بود.دو گروه شدیم.گروهی به پیاده روی در کنار زاینده رود از پل مارنان تا پل خواجو پرداختند و گروه دیگر به باغ گل رفته و در عطر دل انگیز گل های باغ غرق شدیم. اما سوت زمان استراحت باغ این خواب را نیمه تمام رها کرد و ما را به پیاده روی از پل بزرگمه تا سی و سه پل سوق داد. به هتل بازگشتیم همسفری تازه به ما ملحق شده بود و سهم صندلی هر کام را اندکی کم و البته سفر را دلپذیر تر ساخته بودتنها خوابی آرام می توانست خستگی را از تنمان برهاند.
آدینه روز 12 خرداد 1385
این بار جلفای اصفهان محله ارامنه نشیت این شهر میزبان ما بود و کلیساس باشکوه و موزه تاریخی وانک هدف ما. کلیسایی که داستان ها انجیل بر سقف آن نقش بسته شده بود و شکوه خود را ب بینده حیرت زده می نمایاند. باز هم زمان کوتاه ما را به سمت اتوبوس میران. هدف امشب ما شهر منجم خیز سعادت شهر بود.در بین راه به درخت کهنسال ابر کوه رسیدیم. سن این درخترا 4500 سال تخمین می زنند. پس از صرف نهار در نزدیکی شهر آباده به سمت پاسارگاد رفتیم.مکانی که جای پای تاریخ هنوز در قعر آن دست ناخورده باقی مانده و تنها تعدادی ستون و نقش آن را بدین گونه مشهور ساخته است.برج سنگی پاسارگاد که برخی آن را آرامگاه کمبوجیه پسر کوروش کبیر می دانند هدف بعدی بود.سپس به آرامگاه کوروش بزرگ که برخی از مدارک از او به عنوان ذوالقرنین پیامبر یاد می کند رفتیم. دسته گلی خشک شده بر سنگ های آرامگاه لحظه ای درنگ و تامل را بر همگان مستولی ساخت. نکته جالب دانستن این بود که نگهبان آرامگاه منجمی آماتور است !!! در میان جمع سافران امیر حسین ابوالفتح تنها کسی بود که قدم درون آرامگاه نهاد و چشم حسرت ما را با خود برد. اما باز وقت رفتن بود. چرا که غروب خورشید نزدیک بود و باید قبل از غروب به سعادت شهر می رسیدیم. استقبال گرم و بی نظیر آقای کبیری و گروهی از اعضای گروه نجوم سعادت شهر ما را شگفت زده ساخت. برخی از مسافران که با نجوم آشنایی نداشتند با شنیدن شرح مختصری از فعالیت های نجومی آقای کبیری و نحوه ترویج نجوم در سعادت شهر توسط وی به تحسین پشتکار ایشان پرداختند. یکی از مسافران در تحسین ایشا این شعر از مولانا را خواند:
من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست
همه رفتند و نشستند و دمی جان ننشست
هر که استاد به کاری بنشست آخر کار
کار آن دارد آن کز طلب آن ننشست
محل استراحت ما خوابگاه مدرسه کشاورزی استان فارس واقع در سعادت شهر بود. پس از صرف شام به همراه برخی از اضای گروه نجوم سعادت شهر و حتی تعدادی از دانشجویان کشاورزی به سمت جنگل اشکفت سیا در نزدیکی سعادت شهر رفتیم. آسمانی که با وجود آلودگی نوری شهر ارسنجان و سعادت شهر حد قدری حدود 6.5 داشت. ما هم تلسکوپ هایی را که فروشگاه آسمان شب برای رصد با ما فرستاده بود. 8 اینچ دابسونی و 8 سانت شکستی اسکای واچر را نصب کرده و پس از آموزش صور فلکی و نحوه استفاده از تلسکوپ به رصد پرداختیم. بدین گونه که حتی افراد غیر نجومی گروه با استفاده از نقشه های آسمان شروع به گرفتن اجرام مسیه با تلسکوپ کردند. اما خستگی ناشی از سفر ما را یکی دو ساعتی قبل از طلوع به خواب برد.
شنبه 13 خرداد 1385
پس از خوردن صبحانه حرکت را به سمت نقش رستم آغاز کردیم.در آنجا آقای سیاوشی راهنمای محلی تور به ما ملق شد. نقش رستم آرامگاه چهار تن از پادشاهان هخامنشی به همراهنقش برجسته هایی از دوران ساسانی حرف های بسیاری را در خود داشت.به کعبه زرتشت رسیدسم. بنایی که نمونه آن را به عنوان آرامگاه کمبوجیه در پاسارگاد دیده بودیم. و اینک تصور بر آن بود که این بنا آرامگاه بردیا ( برادر کمبوجیه ) است. سپس از نقش رجب بازدید کردیم.بنایی از دوران ساسانی که عظمت ساسانیان را نشان می داد. گام بعدی بنایی بود که به تنهایی آنقدر گفتنی ها دارد که می تواند دیده را بر باقی آثار باستانی موجود در ایران ببندد. تخت جمشید بزرگ یادگار نیاکان ما بنایی که لرزه بر اندام دوست و دشمن می افکند و بنایی که سیاد دشمنان بر تخریب آن کمر بستند ولی همچنان با شکوه و عظمت ÷ایدار ایستاده است. کدامقلم می تواند این عظمت را بسراید و کدام تصویر می تواند آن شکوه را نمایش دهد؟ کاش جای آن سنگ ها بودم. شکوهش را تحسین می کردم بر آتش آن می گریستم. با لرزه هایش می لرزیدم و با تبر هابب که به آن می خورد می شکستم. اما باز پایدار می ایستادم. جاودانگی اش جاودان باد. موزه تخت جمشید گواهی است بر آنچه از آن شکوه بر جای مانده. این موزه در یکی از کاخ های بازسازی شده تخت جمشید واقع شده و وسایل مکشوفه از آن قصر را به نمایش می گذارد. پس از بازدیدی طولانی مدت از تخت جمشید به سمت رستوران لانه طاووس حرکت کرده و و نهار مفصلی نوش جان کردیم. سپس به سمت شیراز رفته و در هتل جهانگردی شیراز اقامت گزیدیم. پس از اندک استراحتی به منظور بازدید از نارنجستان قوام السلطنه دیدار از شهر شعر و ادب شیراز را آغاز کردیم.سپس به سعدیه و حافظیه رفته و از فضای معنوی آن جرعه ای هرچند کوچک نوشیدیم.گروهی از همسفران برای استراحت به هتل بازگشتند و گروهی دیگر نیز به رصدخانه ابوریحان بیرونی شیراز - بزرگترین رصد خانه فعال کشور رفتیم و با تلسکوپ های 20 و 14 اینچ آن رصدخانه به رصد پرداختیم. برخی ابزار این رصدخانه در سال 1352 خریداری شده ولی در سال 1356 به طور رسمی شروع به کا کرده و پس از انقلاب اسلامی مدتی بلا استفاده بوده است. این رصدخانه دارای تلسکوپ های 20 اینچ آمریکایی ( از کارخانه ای تگزاسی که سال هاست دیگر تلسکوپ نمی سازد) 12 و 14 اینچ سلسترون آمریکایی . 2 عدد 8 اینچ ویکسن پاپن و تعدادی تلسکوپ شکستی کوچک است. تا ابری شدن هوا به رصد آسمان با تلسکوپ 20 اینچ پرداختیم و پس مشتری را در میان ایرهای رقیق رصد کردیم. آقای موسی زمانی (مسئول رصدخانه( نیز با استقبال گرم و توضیحات جالبشان ما را شرمنده کردند. پس از ابری شدن هوا از ایشان و گروه نجومی که در آنجا حضور داشتند خداحافظی کرده و به سمت شاه چراغ راه افتاده و پس از زیارت کوتاه حدود ساعت 3 صبح به هتل بازگشتیم و دوستانی که در اتاق ها خواب بودند بیدارشان کردیم
.
یکشنبه 14 خرداد 1385
صبح به سمت غار شاپور حرکت کردیم. ابتا نقش برجسته های تنگه چوگان را دیده و سپس به کوهنوردی به سمت غار پرداختیم. کوه نوردی نسبتا سختی بود و حدود 4 ساعت به طول انجانید. آفتاب شدید و تشنگی فراوان این قسمت از سفر را سخت می کرد. اما مشاهده مجسمه سنگی شاپور اول که درون غار با سنگ یکپارچه 7 متریساخته شده بود تحمل این سختی را آسانتر نمود. در برگشت تنها آب فراوان و سرد بود که می توانست از این حرارت کاسته و من را از مرگ نه چندان حتمی نجات دهد.پس از اندکی استراحت به تفرج گاهی در تنگه چوگان رفته و نهار سبکی خوردیم.سپس به بازدید از شهر بیشاپور شهری باستانی که تا قرن هفتم ه.ق در آن حیات داشت رفتیم . سپس به سمت کازرون حرکت کرده و در آنجا از آقای سیاوشی راهنمای حاذق محلی خداحافظی کردیم. پس از غروب خورشید به آبشار یاسوج رسیدیم. . آبشاری که تنها یک لوله آب از آن مشخص بود.! نمی دانم چرا به آن جا آبشار می گفتند. به علت خستگی زیاد عده ای سوار پاترولی شدیم و به سمت آبشار رفتیم و عده ای دیگر هم پیاده رفتند ( البته به علت ترافیک شدید خیلی زودتر از ما رسیدند) ماجرای پاترول نقطه عطفی در سفر ما بود. تمام راه اتفاقات خنده داری افتاد اما راننده ماشین هیچ چیز نفهمید!!! حتی موقعی که دیدیم ترافیک شدید است و خواستیم پیاده شویم. ایشان برای باز کردن اهرم در پیاده شدند ولی اهرم به طرز احمقانه ای شکست. و سر آقای راننده در همان لحظه به زاپاس ماشین خورد. ایشان کچل بودند و کیوان امیری (یکی از همسفران) سعی کر سر ایشان را ماساپ دهد! خوب خنده دار بود ! آقای راننده حتی لبخند هم نزد. یعنی اصلا نفهمید که چه اتفاقاتی افتاده! با شکستن اهرم ما 4 نفر ( 4 تا دختر) توی ماشین گیر افتادیم و مجبور شدیم با عملیات انتحاری پریدن روی صندلی عقب خودمان را نجات دهیم . به غیر از من همه لاغر اندام بودند و با کمی سختی موفق شدند! ولی من روی هوا و زمین گیر کردم. و راننده متوجه حضور من (در حال دست و پا زدن) توی ماشین نشد و شروع به حرکت کرد. این بار کیوان امیری بود که با حرکتی انتحاری به داخل ماشین آمد تا راننده من را ندزدد و من هم شاید موفق بشم که از ماشین پیاده شوم! از شدت خنده گریه می کردیم.
برای صرف شام و کمپینگ به مهمانسرای جهانگردی یاسوج رفتیم. و در آنجا با وجود هماهنگی قبلی و بر اثر مهمان نوازی بی حد و حصر آن ها. پس از صرف شام به ما اجازه کمپینگ در حیاط بسیار بزرگ مهمانسرا را ندادن. به اجبار شب را در اتوبوس در کنار محل سبزی! خوابیدیم.عده ای نیز در کنر اتوبوس کمپ زدند. شب بخیر گفتیم و خوابیدیم.
دوشنبه 15 خرداد 1385
صبح از یاسوج به سمت سی سخت حرکت کردیم. صبحانه در چایخانه ای در سی سخت صرف شد و در جاده زیبایی که رودخانه خرسان از کنار آن می گذشتبه سمت سمیرم حرکت کردیم تا از آن مسیر به اصفهان برسیم. سپس در جاده قدیم تهران به حرکت ادامه دادیم. و پس از صرف نهار در دلیجان در حدود ساعت 8 شب به تهران رسیدیم.در روز آخر به دیدار هیچ اثر باستانی نرفتیم. چرا که خودمان دیگر تبدیل به یک اثر باستانی شده بودیم. سپس با خداحافظی به سفر جذابمان پایان دادیم.
لازم به ذکر است که این گشت نجوم با همکاری فروشگاه آسمان شب و موسسه آوای طبیعت پایدار برگزار شد.
نظرات ()