شب نامه

آرزو
نویسنده : شبنم کیوانیان - ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢٥
 

سلام

امروز دلم خیلی گرفته. به خاطر دو تا جوجه کوچیک. ۲۶ روز پیش مامان جوجه ها اونا رو بر می داره که ببرشون ددر. توی راه ....یه پیچ خطرناک..... از دست دادن کنترل ماشین....... ترمز دستی....... پرتاب شدن ماشین به هوا............... و اصابتش با کوه

 

جوجه ها سالمن.

اما مادرشون الان ۲۶ روزه که نخاعش قطع شده و فلجه. توی این مدت روزی یه بار می ره تا پای مرگ. دیروز برای آخرین بار جوجه ها رو بردن پیش مادشون. دکتر گفته بود آخرین دیداره.

اما خوشبختانه آخرین نبود.

مادرشون هنوز زنده است. با هزار تا آرزو. اسمش هم آرزو ست.

دلش میخواد هر روز موهای دخترشو ببافه.

یقه لباس پسرشو صاف کنه و کیف شوهرشو بده به دستش.

دکتر میگه اگه زنده بمونه میتونن درمانش کنن. فقط باید بمونه.

دیروز جوجه ها اینجا بودن. نمی دنستن مامانشون داره پرواز میکنه میره پیش خدا. اما اشک و نگرانی تو چهره شون موج می زد.

 

براش دعا کنید.

دعا کنید که بتونه باز موهای دخترکشو ببافه . و برای پسرک شکموش ماکارونی درست کنه.