راستی داريم خونه مون رو عوض می کنيم. هنوز خونه پيدا نکرديم. يعنی يکی پيدا کرديم ولی هنوز نمی دنم حکمتش چيه که جامون رو عوض نکرديم!
تازه می فهمم چقدر ساده ميشه با چند دست لباس و يه لپ تاپ و يه امتحان مايکرو ويو و يه کنکور زندگی کرد. البته کاکتوس هام هم سر جاشونه.
چند تا شادی کوچک امروز داشتم:
۱. کاکتوس خرگوشيم(اسم اصليس اپوچونياست ولی من خرگوشی صدا می کنمش) يه چيزی در آورده که قرمزه. يا گله(البته فصلش نيست!) يا ميوه! (سنش هنوز به ميوه دادن نرسيده!) يا يه تغيير ژنتيکی کوچولو که تو کاکتوس ها معموله! اولين باريه اين اتفاق به اين شکل برای يکی از کاکتوس هام می افته.!
۲.يکی از کاکتوس هام بچه دار شده!
۳. کاکتوس خرگوشی کلی صمغ در آورده. نمی دنم چی کارش بايد کنم؟! کتاب هام رو جمع کردم نمی تونم پيداشون کنم!
۴.اپوچونيای تيغ کوتاه سفيد مامان کلی عوض شده! يه قسمتش خشک شده! ولی اون قدر از اين ور و اون ورش بچه زده که مجبور شدم حسابی حرسش کنم! خيلی سنگين شده بود. می ترسيدم بشکنه!
۵.يکی از کاکتوسام( اسمش رو نمی دونم) اونقدر بزرگ شده که جای بقيه رو تو فلاور باکسش گرفته! نمی تونم بقيه رو در بيارم! چی کارش کنم! خيلی هم خوشگل شده!
۶.چند تا لوبيای کوچولو به رسم دوران دبستان لای دستمال خيس گذاشتم. چقدر خوبه آدم يه درخت لوبيا داشته باشه که يه روزی به اون ور ابرا برسه!
چقدر دنيا کوچولو. نخودی و بامزه شده.!
نظرات ()