شب نامه

چنته ۱
نویسنده : شبنم کیوانیان - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۳
 

من کلا آدم راحتی هستم و توی ارتباطاتم برام دختر و پسر فرقی نداره. با هر دو یه نوع رفتار رو در حد خاصی دارم. اما این جامعه گندیده احمقانه مثل اینکه کوچکترین مسائل مثل جزوه گرفتن و اس ام اس تبریک شب یلدا رو نمی تونه بپذیره....

جالب اینجاست من به تمام همکلاسی های مذکرم گفتم که برای من شماها فقط و فقط یه همکلاسی هستین. احترامتون به جاست درس به جا و شوخی هم به جای خود. به آقای ایکس هم جلوی همه تاکید کردم که فردا برای من مشکل ایجاد نکنی!!!

امروز یه تلفن ناشناس داشتم از خانومی که خودش رو دوست دختر آقای ایکس معرفی کرد و مثلا در کمال ادب و قاطعیت (که در حقیقت از بی ادبی تنها الفاظ خیلی رکیک کم داشت) از من خواست بگم با آقای ایکس چه رابطه ای دارم!؟برای خیلی عجیب بود! فقط سعی کردم حرفاشو بشنوم و بذارم به حساب عشقش به اون آقا! و البته مثل ایشون نشم و هر چی از دهنم در میاد رو نگم!!! خودم رو جای اون گذاشتم بارها چیزای خیلی وحشتناک دیدم! خیلی چیزا شنیدم اما هرگز کاری که این خانوم کرد رو نکردم!

نکته های جالب صحبت های این خانوم:

۱.من و آقای ایکس۲ ساله دوستیم من خودم دانشجو هستم و می دونم توی دانشگاها چه خبره! می دونم جزوه گرفتن یعنی چی؟! (خانومم مثل اینکه شما تو دانشگاه دری نمی خونید! جدا جزوه گرفتن یعنی چی؟؟؟؟ تو قسمت بعدی توضیح دادن!)

۲. اول با جزوه شروع میشه و بعد با یه بیت شعر آخر جزوه و بعد با تلفن و.... (  عجب ذهن خلاقی)

۳.من اطرافم رو می بینم و می بینم که چقدر گرگ زیاده! (گرگ هم شدیم!!!!!!!)

الان بقیه اش رو یادم نیست. اما شدیدا بهم برخورده بود و تنها کاری که کردم این بود که خیالش رو از جانب خودم راحت کنم . و بعد هم گفتم آقای ایکس خیلی پسر پاکیه و خیلی دوستت داره. آخه خودمو جاش گذاشتم . دیدم خیلی عاشق و خامه. پس بهتره بفهمه که عشقش پاکه...

گاهی اوقات تحمل این حرفا و این تیپ بزرگواری ها ارزشمنده وقتی میبینم که میتونه یه سوء تفاهم رو رفع کنه و یه رابطه رو نجات بده!

ترم پیش هم یه مشکل از جانب یه بی جنبه دیگه داشته. یه آقایی از هم ورودی های من یه جلیقه سبز فسفری خیلی خوشگل پوشیده بود و من بهش گفتم جلیقه ات خیلی خوشگله! همه جا پر کرده که این خانوم کیوانیان به من نظر داره و می خواد با من دوست شه! آخه ابله تو از نظر ابعاد نصف منی! از نظر رفتاری خانوادگی فرهنگی و اقتصادی واقعا به من نمی خوری! در ضمن من به رنگ جلیقه ات چشم داشتم نه تو!!!

یه بار دیگه یکی دیگه همه جا پر کرده بود که من دوست دخترشم! تمام اون ایرادایی که به قبلی گفتم شامل حال این هم میشه! لا اقل قبلی یه کم ادب داشت!!!!!!!

با دخترا دوست باشم هزار تا مشکل بدتر پیدا میشه! مثل یکی از دخترا که برگشته بود گفته بود که من چندتا دوست پسر دارم! سه چهار ماه بعد کاشف به عمل اومد که این خانوم عاشق و دلباخته همون آقای نیم وجبی هستن که ادعا کرده دوست پسر منه!!!!

می دونم. نمی خود بگید. مشکل از رفتار منه که توی شهر یه چشمی ها دو تا چشم دارم!!!!

یا باید مثل اونا بشم یا تحمل کنم!!!! شما بودین چی کار می کردین؟