شب نامه

 
نویسنده : شبنم کیوانیان - ساعت ٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱
 

دلم عجیب گرفته بود... بالاخره بارید... جای دل من....

امروز دقیقا یه سال شد که گریه نکردم. تو خودم ریختم اما نذاشتم چشمام بباره. بالاخره آسمون جای من بارید...

دیشب ۲ ساعت زیر بارون قدم زدم. بارون هرچی کینه تودلم بود رو شست... اما کاش خاطره هام رو هم می شست...

دیشب یه هم قدم ناشناس داشتم. ترجیح دادم ناشناس بمونه..... خاطره ای شد!!

امروز توی دانشگاه یه صحنه جالب دیدم. تو ذهنم حکش کردم... باید زودتر می فهمیدم. شاید ۲ ۳ ماه پیش!!! اما.......

و امشب هم کلی شیطونی کردم....

می ترسم باز اشتباه کنم....