شب نامه

از دل گفتن
نویسنده : شبنم کیوانیان - ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٢
 

چون طلای ناب مرا بی منت از خاکم بکن.

يک شبی را عاشقانه از هوس پاکم بکن.

هر نگاهت موجی بر هر تخته سنگ پيکرم ،

پر تلاطم تر ز پيشم غرق امواجم بکن......

بی منت از خاکم بکن. از هوس پاکم بکن.. غرق امواجم بکن...

 

می پسندم بازوانت را به دور شانه ام....

اول کارم هنوز فکر سر انجامم بکن.

با تو من در شهر خيال ديگری دارم به سر

همچو شبگردی مرا از خواب بيدارم بکن..

بی منت از خاکم بکن، از هوس پاکم بکن، غرق امواجم بکن، فکر سرانجامم بکن ،از خواب بيدارم بکن...

دوست دارم همچو پيچک بر سراپای تو پيچم، باز امشب چون گل وحشی شدم رامم بکن...

شبنمی شو بوسه بر گلبرگ اندامم بزن، بوسه بارانم بکن بی تاب بی تابم بکن...

بخت و قسمت را بگو دستی به دست هم دهند. دست به دستم ده کنار سايه ات خوابم بکن

بی منت از خاکم بکن، از هوس پاکم بکن، غرق امواجم بکن، فکر سرانجامم بکن ،‌ار خواب بيدارم بکن...

چون گل وحشی شدم ،رامم بکن. بی تاب بيتابم بکن. در کنار سايه ات خوابم بکن.