سلام
اومدم گزارش رصد شگفت انگیز ۵ و ۶ مرداد که جای خیلی ها هم توش خالی بود رو بنویسم. رصدی که از ۳ روز قبلش ۱۰۰ نفر ثبت نام کرده بودند.
بهتره خاطرات رو از قبل از رصد بنویسم. از وقتی که رفته بودم آسمان شب و خودم لا اقل ۲۰ نفری رو جواب کردم که جا نداریم! یکی اومد کلی ناراحت شد و گفت روی زمین میشینم. هاشم هم که کلی خسته بود و حتی دیگه حوصله نداشت که جواب رد بده یه دفعه داد زد : نه آقا . پر شده.زمین پر شده. دیوار های اتوبوس پر شده. حتی ظرفیت کسانی که باید دنبال اتوبوس بدوند هم پر شده. !!!!! و داد می زد.
آقای دزفولی هم کلی ناراحت بوده که دیگه نباید ثبت نام بشن و.........
منم قرار نبود برم. و گفته بودم اگه برم به عنوان یه رصد گر عادی میرم و می خوام برای خودم رصد کنم. اما دیگه نشد. رفتم چون توی لیست ثبت نام شده ها اسم دبیر حسابان دوران دبیرستانم رو دیدم. تعداد افرادی که ثبت نام کرده بودند هم زیاد شده بود. به خودم گفتم وقتی موقع کاشتن بود و آبیاری قدم به قدم موندم. الان هم که موقع برداشته لا اقل بمونم و ببینم. موندم و درو کردم.
اینم نتیجه چندین رصد موفق و پر از ضر مالی بود. رصدی که حتی می تونستیم ۲۰۰ نفر رو. جذب کنبم! باور کنید این تعداد دست به نقد و آماده بودند.
بالاخره روز رصد فرا رسید. ۵ مرداد ماه ۱۳۸۵ . یه روز آفتابی و گرم. ساعت ۵/۳ بعد از ظهر. یه عالمه آدم دم در غربی پارک اندیشه منتظرن که سوار اتوبوس ها بشن. اولین بد شانسی: برگه برنامه رصدم رو توی آژانس جا گذاشتم. و دومیش این که بهرنگ یادش رفته بود سه پایه برای تلسکوپکم بفرسته. و البته بعد از نیم ساعت جفتش حل شد! هر دو مورد رسید. اتوبوس ها اومدند و طبق معمول سر نشستن توی اتوبوس آقای قشقایی دعوا بود. اتوبوسش پر شده بود در حالی که اتوبوس سوم خالی بود. به زور چند تا داوطلب جور شدیم و رفتیم به اتوبوس سوم. اما حدود ۴۰ دقیقه دیر راه افتادیم. به دو دلیل : اول اینکه سر نشستن توی اتوبوس ها بحث بود. بچه ها بی خیال نمیشدن. همه می خواستن کنار هم بشینن و نمی شد! و دلیل دوم تاخیر دو نفر از اعضای امداد گر هلال احمر بودند. (راستی سفرمون دو تا از با تجربه ترین امدادگر ها را با خودش داشت) بالاخره راه افتادیم . لیدر اتوبوس ما آقای سعید خان احمد بود. خیلی خوش برخورد و مودب و البته با تجربه و با اطلاعات. اولش هر کسی پا شد و خودش رو معرفی کرد و بعد شروع کردیم پانتومیم بازی کردن. البته از نوع مفهومی! تصور کنید هاشم سیماب به چه سختی تونست کلمه شمپت(به معنای کته کله) رو از نظر مفهومی به ما بفهمونه. ! کلمه های دیگه مون فلفل قسطنطنیه - کانی خلاق آباد - مستاصل شدن نیچه- صفا و مروه (بقیه اش رو یادم نیست) بود. که به سختی اجرا شد. کلمه صفا و مروه رو آقای محمد حسین رحمانی اجرا کرد. من از اون صحنه فیلم گرفتم. ولی حیف که بلد نیستم بذارمش توی سایت! یو ها ها!
کم کم تونستیم هلال ماه رو ببینیم. و بعد هم مشتری. البته کمی کل کل شد که توی نور روز ببینیم. فکر کنم علیرضا عظیمی یا فرهنگ وفا یکیشون اول دید. کدوم رو نمی دونم. آقای خان احمد شروع کرد ب توضیح در مورد دیدنی های طبیعی استان تهران و کوه های ایران و کمی هم در مورد بازیافت زباله. و یه دود کش شیطان هم نشونمون داد. (این دودکش های شیطان ستون های سنگی هستند که بر اثر فرسایش کوه ها توسط باد بوجود میان و بیشتر توی مناطق کویری دیده میشن) بعد هم به خوردن موز و شیرینی مشغول شدیم. تقریبا سه برابر ظرفیت تعیه شده بود و توی رودهن هم به اندازه هر نفر یه آب معدنی بزرگ خریدیم ولی آخرش بیشتر از نصفش اضافه موند که به راننده ها رسید!!!!!!!!! (با عصبانیت بخونید: یعنی این همه لیدر آی کیوی هیچ کدوم نرید که اینا رو نگه دارن برای سفر بعد!)
رسیدیم به محل. هوا تاریک شده بود. هر کس یه جا مستقر شد. ما هم همینطور. من و شفق و درسا.به همراه میلاد و پیمان و هدی. رفتیم بالای تپه. کم کم گلناز دزفولی و دانا هم اومدن پیش ما. منم که قبلا یه تلسکوپ کوچول موچولوی ۶ سانتی شکستی اسکای واچر از بهرنگ گرفته بودم نصبش کردم و رصد شروع شد.
ملت توجه کنید: بهرنگ گفت این تلسکوپ به درد رصد تو نمی خوره. این یه اسپاتینگ اسکوپه! اما حالش گرفته شد چون تصویر این تلسکوپ وضوح قابل قبول برای من رو داشت! آخه آدمی دیدین که بگه ماست من ترشه؟ این بهرنگ خان ما ( البته فقط من) به مشتری هاش پیشنهاد میکنه اون تلسکوپ رو نخرن! چراش رو از خودش بپرسید. ولی هر چی ازون تلسکوپ بد گفت من خلافشو ثابت می کنم.(باور کنید نمی خوامتبلیغ کنم. ولی واقعا خوب بود) با سه پایه اش کلا ۵ یا ۶ کیلو میشه. از ۲۰ تا ۶۰ برابر بزرگنمایی متغیر و خیلی عالی و خوب هم فوکوس میده. بقیه غر غر ها هم به خودش میزنم!
داشتم صور فلکی رو برای دو سه نفر توضیح می دادم که هاشم گفت همه تازه کار ها رو یکی کنید. خلاصه همه جمع شدن برای یاد گرفتن صور فلکی. اما امکانات من چی بود برای یاد دادن اینا.؟؟؟ چی فکر می کنید؟ یه چراغ قوه نور سفید و دو تا دونه گردونه آسمان برای حدود ۱۵ تا ۲۰ نفر آدم. ولی جالب اینجاست (یعنی در اصل کمال شانس رو آوردم) که همه یاد گرفتن!
اما به خدا من صورت فلکی مار رو بلد نیسنتم. یعنی نبودم و همیشه فکر می کردم که هیچ وقت یاد نمی گیرم. ولی بر اثر اصرارات بی حد یکی از دوستان (که توی اون لحظات فکر می کردم دشمنه و الان می فهمم که خیلی دوست بوده) بالاخره مجبور شدم یاد بگیرم. و یاد گرفتم! باور کنید من بالاخره این صورت فلکی احمقانه رو یاد گرفتم.
کم کم همه تمامک صور فلکی رو که اون موقع در ا.مده بود رو یاد گرفتن و رفتن یه سری به رصد با تلسکوپ های خودشو و گاها عکاسی پرداخند و عده ای هم شروع کردند به رصد با تلسکوپ لایت بریج مید ۱۲ اینچ که آسمان شب به عنوان تلسکوپ عمومی فرستاده بود.
من و میلاد هم رفتیم سراغ ۱۲ اینچه. آقای محمد نیلفروشان داشت باهاش کار می کرد. میلاد متوجه یه مشکل عجیب غریب توی تلسکوپ شد! مشتری بیضی بود! و جالب اینجا بود که هیچ کس خم به ابرو نمی آورد و همه کلی به به و چه چه می کردند. همه رو انداختیم کنار و شروع کردیم به هم خط کردن آینه تلسکوپ. اول که توی ۱۰۰ نفر آدم یه نفر پیچوشتی چهار سو نداشت ولی بالاخره یه فرشته نجات پیدا شد. یه آقایی که حتی اسمش رو هم نمی دونیم. اولین بارش بود که تلسکوپ میدید (البته حدس میزنم) اما تو هم خط کردن تلسکوپ کلی کمک کرد. و خودش هم یاد گرفت. خوبه. میخواد برای دخترش تلسکوپ بخره و وبه که هم خط کردن رو یاد گرفته. همه فکر می کردن تلسکوپه خرابه و رفته بودن. من و میلاد و پیمان موندیم. کم کم مهرزاد هم اونجا بود اومد و اگه جرمی می گرفتیم یه سرکی می زد. آقای بابک تفرشی هم اومد . اونجا دو تا غول تلسکوپ بود. ۱۲ اینچه و ۱۰ اینچ مید ال ایکس ۲۰۰ جی پی اس مهرزاد. ما ها هم تعدادمون انگشت شمار بود. راستی تلسکوپ بابک هم بود و البته فیلتر سحابی اش که بدونبد و آگاه باشید که اگه فیلترش گم شد من و مهرزاد بر نداشتیمش و تازه با هم هم نصفش نکردیم!! هیچ وقت تصور نمی کردم اینقدر تفاوت وجود داشته باشه بین تصویر بدون فیلنتر و با فیلتر. !!!
یه کم خسته شدیم. اومدیم بالای تپه که شام بخوریم. شام ما کنسرو تن ماهی و کنسرو لوبیا با قارچ بود که به شدت مزه خاک میداد! البته توی یه زمین خاکی نشیته بودیم و با چراغ قوه نور قرمز غذا نوش جان می کردیم.
راستی یادم رفت بگم که اول شب یکی آتش روشن کرد. اسمشو نمی گم. اما وقتی رفتم بهش تذکر بدم وفهمیدم طرف کیه حسابی شوکه شدم. باورتون نمیشه!!!!! صبح هم همون شخص کلی بهم خندید که آتش جز جدا نشدنی رصد هاست. می خواستم خفه اش کنم. بکشمش و ....... البته یه کم بعدش آتش خودش خاموش شده بود!!!!
بعد از شام دوباره برگشتیم پایین برای رصد با ۱۲ اینچه. ۱۲۰ تا جرم باید رصد می کردم که آخرش وقت اضافی اومد و کلی اضافه تر رصدیدم! البته چند تاییش رو گوتو لطف کرد گرفت!!!!!
کم کم صبح شد و ساعت ۵/۵ همه شروع کردیم به جمع آوری وسایل و رفتیم رستوران صدف صبحانه خوردیم و برگشتیم تهران. تو راه برگشتنه اتوبوس ما ساکت بود و اکثرا خواب بودن ولی مثل اینکه تو اتوبوس آقای قشقایی همه پانتومیم و مافیا بازی می کردن. و حسابی بهشون خوش گذشته بوده.
باید معذرت خواهی کنم که برگشتنه از هیچ کس خداحافظی نکردم. البته از قبلش پیش بینی کرده بودم که بعد از رصد و کمی نشستن که عرق تنم خشک بشه تازه می فهمم که نباید به خودم برای رصد فشار می آوردم و کمر دردم شروع میشه. و همین طور هم شد. یه راست رفتم بیمارستان. یه دیازپام و یه بتامتازون زدم و وقتی رسیدم خونه رسما بی هوش بودم. یه هفته استراحت مطلق داشتم (یعنی هنوز هم دارم) که کلی با دکتر چونه زدم کمش کنم اما نشد. کلی دکتره رو سر کار گذاشتم. البته الان به لطف دکتر یه هفته است که سر کارم.
کلا رصد پر باری بود. باید از چند نفری خیلی تشکر کنم.:
اول از بهرنگ. به خاطر اینکه این رصد رو برنامه ریزی کرد و با اینکه توی سفر نبود ولی لحظه به لحظه اش رو در جریان بود. آدم مسئولیت پذیریه (البته فقط خوش بحال خودم)
دوم از هاشم سیماب. اینقدر دوید و زحمت کشید که واقعا حتی توی گفتنش هم کم میارم. اصطلاح هاشم اینجا- هاشم اونجا- هاشم همه جا در موردش صدق می کنه. تمام شب همه رو زیر نظر داشت و همه جا در حال کار دیده می شد! (البته ممکنه تقلب کرده باشه و ساعت زمان برگردان هرمیون گرنجر رو داشته باشه!)
سوم بابک امین تفرشی که کارشناس واقعا غدریه. همه میشناسنش و نیاز نداره بگم که کل رصد داشت رصد می کرد.و آموزش می داد.
چهارم میلاد ناظری که دوست خوب و رصد گر فعالیه. تمام شب رصد رو رصد کرد. و کلی هم به من کمک کرد. میلاد جان دستت درد نکنه. و البته بین اون همه آدم تنها کسی بود که متوجه مشکل هم خطی تلسکوپ شد و توی درست کردنش کمکم کرد. بازم ممنون . تازه کلی هم از من تو وبلاگش تعریف کرده. حتما بخونید!!!!!!!!!!!!!!!
دیگه از کی؟
آهان از خودم که در کمال پر رویی تمام شب رو بدون فکر کردن به کمرم رصد کردم.
راستی شفق هم ۳ -۴ تا اسکچ زده. خیلی جالب بود برام. اگه بهتون نشون داد ببینید! عجب حوصله ای داره.
همین دیگه فعلا. خسته شدم . میخوام برم.!!!!!
اگه چیزی یادم رفته به زودی می نویسم!
نظرات ()