یه داستان قدیمی
یه دلتنگی همیشگی
غروب جمعه
من و خودم و تنهاییم
من و شب های طولانی که هرگز تموم نمیشن...
انتظار روز شنبه
شیرینی روزهای پرکار
خستگی های شیرین...
لبختذ های آروم....
این قصه های بی ریط کجا به هم می رسن؟؟؟