اشک رازی ست
لبخند رازی ست
عشق رازی ست
اشک آن شب لبخند عشقم بود.
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی...
من درد مشترکم
مرا فریاد کن.
درخت با جنگل سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می گویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه های تُرا در یافته ام
با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام
و دست هایت با دستان من آشناست.
در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زندگان؛
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین سرود ها را
و تُرا که مردگان این سال
عاشق ترین زندگان بوده اند.
دستت را به من بده
دست های تو با من آشناست
ای دیر یافته با تو سخن می گویم
بسان ابر که با طوفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن می گوید
زیرا که من
ریشه های تُرا دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست
احمد شاملو
بالاخره مامان اومدن. با کوله بار خاطرات و سوغاتی
و مسئولیت خطیر خانه داری و بچه داری رو به خودشون واگذار کردم! با کوله بار تجربه!!!
طرح کادر ما هم به پایان رسید و پاین نامه مان را درباره پلو چینی و تست و مازارلا و ماکارونی و زرشک پلو با مرغ و فرنی و پودینگ و... نوشتیم! باشد که رستگار شویم!
چشمانتان رو هم درویش کنید چون هنوز وقتش نیست! شاهزاده سوار بر اسب ما هنوز در گهواره است!
خوش می گذره؟؟؟ بله!
مثل اینکه این بحث غذا به ذائقه اکثریت خوش اومده...
برنامه غذایی امروز : تست قارچ و مرغ و پنیر به همراه سالاد مازارلا و جعفری و گوجه فرنگی...
بی نظیر شده بود...
جای همه خالی...
هوس خورشت فسنجون ئارم. چه جوری باید بپزمش؟
مامان برای یه هفته تشریف بردن مسافرت...
یکی به داد من برسه.. چقدر کار خونه سخته...
رفتم ظرف ماست رو بردارم همش ریخت تو یخچال. مجبور شدم کل یخچال و محتویاتشو بشورم...
با بی برقی هم غذا درست کردن وحشتناکه!
اما امروز پلو چینیه خوبی درست کرده بودم... فردا چی درست کنم!
کمکککککککککککککککککککککککککککککککککککککک
چقدر قشنگه که سئوالای کهنه که باهاش یه سال دست و پنجه نرم کردی و آزارت دادن یه شبه حل بشن...
و چقدر زیباست که همیشه آرزوی خوشبختی دوستای قدیمیتو کنی...
حتی وقتی ازشون دلگیری