شب نامه

 
نویسنده : شبنم کیوانیان - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢۳
 

يه شعار عجيب دارم که ميگه: هرکسی ميگه وقت ندارم دروغ ميگه. فقط آدمايی وقت ندارن که هميشه خوابن...

هميشه هم درست جواب مبداد. مخصوصا توی يکی دو سال گذشته . چون کار مهمی نداشتم و هميشه هم خواب بودم. اما ۲ ۳ هفته ای ميشه که می بينم يه جای شعاره می لنگه. چون توانايی و انرژی متوسط يه آدم رو در نظر نگرفتم!

البته هنوز هم به شعاره معتقدم. چون اگه بتونم خوابم رو به ۵ ۶ ساعت در روز برسونم به طوری که از سر درد های ميگرنی خبری نباشه همه چيز حل ميشه!!!

مشکل اينجاست که اين ترم فقط ۱۵ واحد دارم! و البته درس هايی که هميشه ازشون هراس داشتم رو برداشتم! البته سر ۲۱ واحد کلاس ميشينم.. همون مشکل استادی که خوب درس ميده و استادی که خوب نمره ميده!!

از طرفی کلاس های زبان انگليسی و زبان فرانسه هم هست که هردوشونم توی تفکر پارس ميرم! بچه هايی که اين موسسه رو ميشناسن ميدونن که اگه روزی ۳ ۴ ساعت هم بخونی باز هم تکاليفت تموم نشده!

منم که با خوذم عهد کردم که ديگه از زير درس و کلاس در نرم که ترم پيش تکرار نشه.. همين شده که اينجوری نشه!

از طرفی هم يه فشار کوچولوی دلم که ناشی از سردرگمی عاطفيه و البته يه فشار کوچولوی عجيب که گاهی اوقات هيچی رو درک نمی کنه و شبانه روز ميشه مته ذهنم!!! (امروز اونقدر دغدغه هاشو برام تکرار کرد که خودش آروم شد!!!(نشد) و من روانی! که به هدفش که روانی کردن من بود رسيد!)

راستی ذهنم توانايی جمع کردن خودش رو در هنگام رانندگی از دست داده! به همين خاطر کم کم به اميد خدا آمار سبقت های غير مجاز و پارکينگ و پليس بزرگراه و گشت ارشاد و لايی بازی ها و... پايين مياد! و البته سرنشينان هم احساس آرامش بيشتری می کنن! البته دلتون رو خوش نکنيد بی خودی! درست ميشه به اميد خدا!

فقط امیدوارم اين ترم به خير بگذره!


 
comment نظرات ()
 
از دل گفتن
نویسنده : شبنم کیوانیان - ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٢
 

چون طلای ناب مرا بی منت از خاکم بکن.

يک شبی را عاشقانه از هوس پاکم بکن.

هر نگاهت موجی بر هر تخته سنگ پيکرم ،

پر تلاطم تر ز پيشم غرق امواجم بکن......

بی منت از خاکم بکن. از هوس پاکم بکن.. غرق امواجم بکن...

 

می پسندم بازوانت را به دور شانه ام....

اول کارم هنوز فکر سر انجامم بکن.

با تو من در شهر خيال ديگری دارم به سر

همچو شبگردی مرا از خواب بيدارم بکن..

بی منت از خاکم بکن، از هوس پاکم بکن، غرق امواجم بکن، فکر سرانجامم بکن ،از خواب بيدارم بکن...

دوست دارم همچو پيچک بر سراپای تو پيچم، باز امشب چون گل وحشی شدم رامم بکن...

شبنمی شو بوسه بر گلبرگ اندامم بزن، بوسه بارانم بکن بی تاب بی تابم بکن...

بخت و قسمت را بگو دستی به دست هم دهند. دست به دستم ده کنار سايه ات خوابم بکن

بی منت از خاکم بکن، از هوس پاکم بکن، غرق امواجم بکن، فکر سرانجامم بکن ،‌ار خواب بيدارم بکن...

چون گل وحشی شدم ،رامم بکن. بی تاب بيتابم بکن. در کنار سايه ات خوابم بکن.

 

 


 
comment نظرات ()
 
دندون عقل
نویسنده : شبنم کیوانیان - ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٠
 

بالاخره شنبه دومین دندون عقلم رو کشیدم!

امیدوارم تمام عقلم همین دوتا بوده باشه. چون دیگه طاقت درد ندارم.

ریشه اش کج بود و به دندون بقلی چسبیده بود. از شنبه تا حالا صورتم قد یه هلو ورم کرده.

راستی قیمت یه دندون عقل نهفته و کج و کوله رو کشیدن (رسما جراحی کردن) چقدر میشه؟

آهای کسایی که دندون عقل کشیدین. واسه شما هم اینقدر ورم و درد و خونریزی داشت؟


 
comment نظرات ()
 
دلم
نویسنده : شبنم کیوانیان - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۸
 

آّهای...

چرا هیچ کس صدامو نمی شنوه؟

جرا اینقدر تنها شدم؟ چرا دلم تنها شده؟

چرا دیگه نمی تونم دل کسی رو باور کنم؟ چرا فکر می کنم دیگه نمی تونم دل بدم؟

چرا از آدما خسته شدم؟ به نظرم همه دروغ میگن.

چرا جواب خوبی هامو با تلخی می گیرم؟ چرا به هر کی خوبی کردم فراموشم کرد؟

چرا با نهایت احترام برخورد می کنم و با بی احترامی باهام رفتار میشه؟(تو این یه مورد دیگه حواسم هست که جواب سلام کسی رو ندم. که آخر سر نگه شوکه بودم و بد برخورد کردم.. واقعا سوختم و شکستم.. اگه به خاطر همه کارها بخشیده بودمش..که نبخشیده بودم، این بار نمی بخشمش...)

چند وقتیه که خیلی تنها شدم... اطرافیانم زیادن.. اما...

هر که می خواهم نمی بینم... وانکه می بینم نمی خواهم...

به نظرم هر کی از دل صحبت می کنه دروغ میگه...

راحت بگم.فکر می کنم هر کی میگه دوستت دارم می خواد یه رابطه فیزیکی ایجاد کنه... از فکرشم چندشم میشه.. اما چند وقته این عینک به چشممه و همه رو به این دید می بینم...

اما حس می کنم خیلی تنها شدم.. شاید هم توقعم بالا رفته...

هر چیزی تو زندگیم داره بهم فشار میاره... البته نسبت به فشار های پارسال هیچه.. اما آزار دهنده است...

آستانه تحریک پذیری و عصبی شدنم خیلی پایین اومده...

همه دنیا هم دست به دست هم داده و دارم بد میارم....

حس خالی بودن و تنهایی هم روی همه اینا...

دلم می خواد عاشق بشم... دلم میخواد بچگی کنم. می خوام خوش باشم...

می خوام دیگه ترس از زیبا نبودن و مورد پسند نبودن نداشته باشم....

دلم ... دلم ... دلم.... خیلی چیزا می خواد... چی کارش کنم؟ 


 
comment نظرات ()
 
واست می ميرم
نویسنده : شبنم کیوانیان - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٧
 

با شنیدن این آهنگ آدم هوس عاشق شدن می کنه...

این آهنگ توسط یه گروه به نام 7th band خونده شده. جالبه بدونی که بعد از مدت ها من از یه آهنگ مجاز ایرانی خوشم اومد... کم کم داشتم فکر می کردم این ایرانیای داخلی عرضه خوندن آهنگ ندارن... اما مثل اینکه اشتباه کردم.. کمی تا قسمتی بی نظیره... ۳ نفر با ۳ صدای کاملا متفاوت اینو خوندن...

اول فکر کردم از دستشون در رفته اما بعد دیدم که دومین آهنگشون هم به نام ستاره در نوع خودش شاهکاریه... امیدوارم بقیه آهنگاشون هم به خوبی این ۲ تا در بیاد... و البته براشون آرزوی موفقیت می کنم.

بعد از فریدون فروغی خدا بیامرز آهنگ دیگه ای نشنیدم که ارزش گوش سپردن رو داشته باشه.. با این آنگ عجیب هوس عاشق شدن کردم...

سردی نگاهو بشکن، فاصله سزای ما نیست...

تو بمون واسه همیشه ،این جدایی حق ما نیست...

بودن تو آرزومه حتی واسه یه لحظه...

می میرم بی تو......

خوندن من یه بهانه است یه سروذ عاشقانه است......

من برات ترانه میگم تا بدونی که با هاتم...

تو خود دلیل بودنم.. بی تو شب سحر نمیشه...

 می میرم بی تو.......

من عشقت رو به همه دنیا نمی دم، حتی یادت رو به کوه و دریا نمیدم ...

با تو میمونم واسه همیشه....

اگه دنیا بخواد من و تو تنها بمونیم ،واست می میرم ،جواب دنیا رو میدم....

 با تو می مونم واسه همیشه...

من عشقت رو به همه دنیا نمی دم، حتی یادت رو به کوه و دریا نمیدم...

 با تو میمونم واسه همیشه...

خاطرات تورا چه خوب چه بد حک می کنم.... توی تنهاییام فقط به تو  فکر می کنم....

با تو می مونم واسه همیشه....

اگه دنیا بخواد من و تو تنها بمونیم ،واست می میرم جواب دنیا رو میدم ....

با تو می مونم واسه همیشه....

شنیدنش خالی از لطف نیست!


 
comment نظرات ()
 
وسوسه
نویسنده : شبنم کیوانیان - ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٦
 

بهم نگو دوستم داری...نگو نباشم می میری...

فرقی واسم نمی کنه پیشم بمونی یا بری..

تو نخ عاشقی نباش، بی وفایی تو خونته ...

وسوسه شکار من مثل خوره به جونته...

بهم نگو دوستم داری، دیگه ازت بدم میاد ...

تحفه عشقتم بده به هرکی که دلت میخواد.

باز تو سرت چی میگذره که افتادی به التماس

حرفاتو باور ندارم هرچی بگی دروغ یا راست...

بهم نگو دوستم داری بذار که عشقت بمیره...

نمی ذارم قلب سیات بازی رو از سر بگیره...

تو نخ عاشقی نباش بی وفایی تو خونته...

وسوسه شکار من مثل خوره تو جونته...

بهم نگو دوستم داری، دیگه ازت بدم میاد ...

تحفه عشقتم بده به هرکی که دلت میخواد...

باز تو سرت چی میگذره که افتادی به التماس؟..

حرفاتو باور ندارم هرچی بگی دروغ یا راست...

بهم نگو دوستم داری...

تو دوستم نداری!!!....


 
comment نظرات ()
 
فنگ شويی و رهايی از انباشتگی
نویسنده : شبنم کیوانیان - ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٤
 

مدتی پیش کتابی در مورد فنگ شویی خوندم. چیزی که من از فنگ شویی فهمیدم نوعی چینش دکوراسیون خونه است به طوری که انرژی بتونه آزادانه در خانه حرکت کنه. یک مربع 3*3 هم کشیده بود  که هر کدام از 9 مربع رو به قسمتی از مسائل معنوی و گاهی مادی زندگی اختصاص می داد. همیشه به دلایل خاص درک مسائل متا فیزیکی برای من غیر ممکن بوده این کتاب هم کمی به این مسائل اشاره کرده بود و چون برام جالب نبود بازگوش نمی کنم. چیزی که برام جذاب بود مبنا و اساس فنگ شویی بود که رهایی از انباشگی نام گرفته بود. کاری که من هر از چند گاه به طورنا خود آگاه و تنها برای رهایی از اضافات زندگیم انجام میدم. برای مثال لباس هایی که از مد افتاده, کتاب هایی که ارزش نگه داشتن رو ندارن , مجلات قدیمی , وسایلی که بودنشون آدمو از نظر روحی آزار میده, و هزار چیز دیگه که توی خونه هستش و لزومی به بودنش نیست.

برای مثال  مسلما طراحان مد اونقدر شعور دارند که مد 30 سال پیش رو عینا اجرا نکنن. شبیه اونا مد میشه ولی هیچ وقت خود اون مد دوباره به کار نمیره. برای مثال کفش های نوک تیز که سالهای قبل از انقلاب مد بوده چند وقت پیش دوباره مد شد. اما به صورتی جزیی تغییر کرد. با این حال هیچ وقت روتون نمی شد که اون مد قبلی رو استفاده کنید. برای من این مشکل به طرز عجیبی وجود داشت. چندین کمد پر از لباس داشتم که هر وقت هر جایی می خواستم برم با مشکل لباس نداشتن مواجه می شدم.بهترین راهش رهایی از لباس هایی بود که واقعا نمی پوشیدمشون. بعضی هاشون رو اصلا دوست نداشتم و تبدیل شده بودن به یه چمدون اضافی بالای کمد. کاری که کردم این بود که لباس ها رو کاملا جدا کردم. اونایی که نمی خواستم رو از کمد بیرون کردم. حالا یه کمد خلوت دارم که توش لباس هاییه که می پوشم و بهشون علاقه دارم. کمدی که مرتب کردنش آسونه و البته برای پیدا کردن لباس توش به دردسر نمی افتم. اما اون لباس ها چی شدن؟؟؟ مشکل اینجا مادرم بود که راضی به بخشیدن لباس های نو نمیشد! همه اونا رفتن توی یه چمدون و توی اتاق مامانم! انباشتگی جدید! ولی من از شرشون خلاص شدم.

شاید بعضی از دوستان کتابخونه منو دیده باشن. سری کامل مجلات 40چراغ , نجوم, اطلاعات علمی, دانشمند, ماشین , نو آور , و یه مشت مجله دیگه که مربوز به مادرم میشه و متاسفانه اکثرش راجع به مسائل متافیزیکیه. و در کنارش مجلات تغذیه و آشپزی (البته اگه توش طرز تعیه دسر جدیدی با شکلات رو داشته باشه!! وگرنه اونا هم به درد نمی خورن) 5 تا کتابخونه دارم هرکدوم به عرض 1.5 متر که البته 2 تاش مال مامانمه (که با استفاده از سیستم رهایی از انباشتگی سهم مامان به 3 تا رسیده) مجلات 4 چراغ و آشپزی ها و خیلی های دیگه چیز جدیدی برای گفتن نداشتن. ریتمشون دور. مجلات کامپیوتری هم که از سال 78 تا 81 خریداری می شدن اونقدر قدیمی بودن که آدم فقط می تونست به اطلاعاتشون بخنده! به جرات می تونم بگم که مجله نجوم تنها مجله ایه که اکثر اطلاعاتش کهنه نمیشه. چون بیشتر از اینکه خبری باشه آموزشیه. به خاطر همین دلم نیومد دورش بندازم. بقیه هم جداسازی کردم...

و اما کتاب ها: خیلی هاشون ارزش نگه داشتن و دوباره خوندن رو نداشت. دوستان لطف کردن و اونا رو ازم گرفتن... کتابخونه هم خلوت شد و فقط چیزایی موند که برام ارزشمندن... واقعا رمان هایی که سالهای 10 تا 14 سالگی می خوندم به چه دردم می خورد؟؟؟

اونقدر وسیله اضافی داشتم که می تونستم باهاشون یه سمساری بزنم! حالا می فهمم که چرا میگن رهایی از انباشتگی باعث جریان آزادانه انرژی توی خونه میشه!البته من زیاد با این جمله موافق نیستم اما حس سبکی می کنم. یه حس های عجیبی دارم وقتی اتاقم خلوته. نمی تونم توصیفش کنم... یه جور آرامش....

 

 

واکنش متفاوت:

این کتاب رو به مادرم دادم که بخونن. خوندن و به موضوع علاقمند شدند. اما فرداش با 2 تا کتاب جدید اومدن خونه. کتاب های که در مورد نماد های فنگ شویی صحبت میکرد. اون جوری که من فهمیدم این قضیه مربوط به کشور چین میشه چون پر از نمادهای چینی بود. مثلا بادزنگ یا از اون صورتک های چینی یا درنا و.... مثلا می گفت اگه مربع احساس خونه تون دچار مشکل شده فلان مجسمه رو آویزون کنید و ... فرداش خونه پر شد از نماد ها! بحث انباشتگی کاملا از بین رفت.

راستی شما از کدوم دسته اید؟؟

آدم هایی که خرت و پرت های اضافی نگه می دارن و خونه شون پر از چیز هاییه که ممکنه هرگز به دردشون نخوره؟

یا آدم هایی که خونه خلوتی دارن و ترجیح می دن چیزهای اضافیشون رو دوز بریزن؟

اگه جز دسته اولید لطفا بگین چرا؟

 

 


 
comment نظرات ()