شب نامه

عجبا!!!!!
نویسنده : شبنم کیوانیان - ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۳
 
مومنین شادی حقیقی را جلوه نمی دهند
جمشیدی مدرس حوزه و دانشگاه و مشاور مذهبی گفت: مراسم های عزاداری که در اسلام وجود دارد، خود نوعی شادی ایجاد می کند. با شرکت در مجلس عزاداری اباعبدالله (ع) انرژی های منفی را از دست می دهیم و شاد می شویم. سعادت شرکت در مجلس اباعبدالله (ع) خود شادی مضاعف به همراه دارد.

مردم ما درک صحیحی از شادی ندارند. شادی های کاذب را شادی، شادی های حقیقی و صادق را غم و اندوه می پندارند.

به گزارش سرویس فرهنگی « فردا »٬ فاطمه جمشیدی مدرس حوزه و دانشگاه و مشاور مذهبی با بیان اینکه اسلام٬ شادی را به طور کامل تأیید می کند، درباره فرهنگ شادی در اسلام گفت: اسلام دین شادی است و شادی را کاملاً قبول دارد. سوره یونس آیه ۵۸ ٬ سوره رم آیه ۳۶ ٬ سوره رعد آیه ۲۸ ٬ سوره فجر آیه ۲۷ و در نهج البلاغه٬ حکمت ۱۴۳ و۱۴۴ ٬ خطبه ی۱۱۴ ٬ نامه ی ۲۲ ٬همگی مؤید این مطلب است.

وی با اشاره به سوره ی فجر آیه ۲۷ ٬افزود: از نظر اسلام مؤمن شاد ترین انسانهاست. در سوره یونس هم عنوان شده است که کسانی که شادند بهترین خیری است که به ایشان داده اند.

جمشیدی با بیان اینکه شادی در کشور ما کم نیست، بیان داشت: مردم ما مفهوم صحیحی از شادی ندارند. شادی های کاذب را شادی، شادی های حقیقی و صادق را غم و اندوه می پندارند. به همین دلیل است که فکر می کنیم شادی در کشور ما کم است.

وی افزود: مراسم های عزاداری که در اسلام وجود دارد، خود نوعی شادی ایجاد می کند. با شرکت در مجلس عزاداری اباعبدالله (ع) انرژی های منفی را از دست می دهیم و شاد می شویم. سعادت شرکت در مجلس اباعبدالله (ع) خود شادی مضاعف به همراه دارد.

فاطمه جمشیدی با اشاره به این نکته که مفهوم شادی در میان مردم تبیین نشده است گفت: مشکل ما این است که آنچه مردم به عنوان شادی می شناسند با شادی حقیقی متفاوت است. راه حل این مشکل هم این است که آنهایی که شادی حقیقی و صادق رادرک کرده اند، جلوه دهند. مردم اغلب افراد مؤمن را افرادی غم زده می دانند چون این فراد، شادی را که از طریق ارتباط با خدا بدست آورده اند٬ جلوه نمی دهند.

وی افزود: ایمان خود نوعی فرح است. ارتباط با خدا از طریق نماز و ذکر و دعا نوعی شادی ایجاد و حتی فرد را از شادی اشباع می کند. همانطور که امام معصوم گفته است: «روزی که گناه نکنید آن روز عید است» و عید هم روز شادی است.

این مشاور مذهبی با بیان اینکه راه رسیدن به خدا شادی است ادامه داد: از غم و حزن نمی شود به خدا رسید. شاید افراد مؤمن گریه کنند اما گریه ی آنها از غم فراق خدای سبحان است و نوعی راز و نیاز با معبود است که خود شادی به همراه دارد. اما متأسفانه مفهوم این نوع شادی به عنوان شادی صادق برای مردم تبیین نشده است.

وی با اشاره به اینکه رابطه ی بین خدا و بشر از طریق شادی است٬ به سخنی از آیت الله مصباح با این مضمون استناد کرد: «لذتی که اسلام بر می گزیند خواستگاه شادی های اصیل است. یعنی هر چه به رابطه میان خدا بشر بیانجامد و آن را تداوم بخشد، نه نوع لذت های غفلت زا و سکر آور و پایین آوردنده ی آدمیان از شأن انسانیشان».

جمشیدی با بیان این سخن ارسطو که «مردم در شادی سه گروهند ۱ـ مردم عادی که لذت را شادی می دانند. ۲ـ مردم موفق که شادی را معادل عمل خوب می دانند. ۳ـ دانشمندان که زندگی متفکرانه را شادی می دانند.»٬ گفت: شادی از دیدگاه مردم متفاوت است. برخی افراد می گویند شادی وجود دارد و در جستجوی آن بوده و آن را یافته اند. برخی دیگر می گویند شادی وجود ندارد چون هیچگاه در پی آن نبوده اند.

فاطمه جمشیدی در پایان درباره ی شادی موجود در رنگ ها و صداها بیان داشت: در قرآن در سوره ی بقره به «صبغة الله»، رنگ خدایی اشاره شده است. خداوند برای اینکه بخواهد جهان و جهانیان را در معرض دید خود قرار بدهد، الوان را آفرید و موسیقی صادق که در صدای طبیعت، جنگل، آبشار، باد٬و... جلوه می یابد و این شادترین رنگ ها و صداهاست.

فاطمه جمشیدی مدرس حوزه ی علمیه و دانشگاه و کارشناس و مشاور مذهبی است. از وی مقاله ای با عنوان «مقام زن در قرآن و روایت» منتشر شده است.

 
comment نظرات ()
 
چنته ۱
نویسنده : شبنم کیوانیان - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۳
 

من کلا آدم راحتی هستم و توی ارتباطاتم برام دختر و پسر فرقی نداره. با هر دو یه نوع رفتار رو در حد خاصی دارم. اما این جامعه گندیده احمقانه مثل اینکه کوچکترین مسائل مثل جزوه گرفتن و اس ام اس تبریک شب یلدا رو نمی تونه بپذیره....

جالب اینجاست من به تمام همکلاسی های مذکرم گفتم که برای من شماها فقط و فقط یه همکلاسی هستین. احترامتون به جاست درس به جا و شوخی هم به جای خود. به آقای ایکس هم جلوی همه تاکید کردم که فردا برای من مشکل ایجاد نکنی!!!

امروز یه تلفن ناشناس داشتم از خانومی که خودش رو دوست دختر آقای ایکس معرفی کرد و مثلا در کمال ادب و قاطعیت (که در حقیقت از بی ادبی تنها الفاظ خیلی رکیک کم داشت) از من خواست بگم با آقای ایکس چه رابطه ای دارم!؟برای خیلی عجیب بود! فقط سعی کردم حرفاشو بشنوم و بذارم به حساب عشقش به اون آقا! و البته مثل ایشون نشم و هر چی از دهنم در میاد رو نگم!!! خودم رو جای اون گذاشتم بارها چیزای خیلی وحشتناک دیدم! خیلی چیزا شنیدم اما هرگز کاری که این خانوم کرد رو نکردم!

نکته های جالب صحبت های این خانوم:

۱.من و آقای ایکس۲ ساله دوستیم من خودم دانشجو هستم و می دونم توی دانشگاها چه خبره! می دونم جزوه گرفتن یعنی چی؟! (خانومم مثل اینکه شما تو دانشگاه دری نمی خونید! جدا جزوه گرفتن یعنی چی؟؟؟؟ تو قسمت بعدی توضیح دادن!)

۲. اول با جزوه شروع میشه و بعد با یه بیت شعر آخر جزوه و بعد با تلفن و.... (  عجب ذهن خلاقی)

۳.من اطرافم رو می بینم و می بینم که چقدر گرگ زیاده! (گرگ هم شدیم!!!!!!!)

الان بقیه اش رو یادم نیست. اما شدیدا بهم برخورده بود و تنها کاری که کردم این بود که خیالش رو از جانب خودم راحت کنم . و بعد هم گفتم آقای ایکس خیلی پسر پاکیه و خیلی دوستت داره. آخه خودمو جاش گذاشتم . دیدم خیلی عاشق و خامه. پس بهتره بفهمه که عشقش پاکه...

گاهی اوقات تحمل این حرفا و این تیپ بزرگواری ها ارزشمنده وقتی میبینم که میتونه یه سوء تفاهم رو رفع کنه و یه رابطه رو نجات بده!

ترم پیش هم یه مشکل از جانب یه بی جنبه دیگه داشته. یه آقایی از هم ورودی های من یه جلیقه سبز فسفری خیلی خوشگل پوشیده بود و من بهش گفتم جلیقه ات خیلی خوشگله! همه جا پر کرده که این خانوم کیوانیان به من نظر داره و می خواد با من دوست شه! آخه ابله تو از نظر ابعاد نصف منی! از نظر رفتاری خانوادگی فرهنگی و اقتصادی واقعا به من نمی خوری! در ضمن من به رنگ جلیقه ات چشم داشتم نه تو!!!

یه بار دیگه یکی دیگه همه جا پر کرده بود که من دوست دخترشم! تمام اون ایرادایی که به قبلی گفتم شامل حال این هم میشه! لا اقل قبلی یه کم ادب داشت!!!!!!!

با دخترا دوست باشم هزار تا مشکل بدتر پیدا میشه! مثل یکی از دخترا که برگشته بود گفته بود که من چندتا دوست پسر دارم! سه چهار ماه بعد کاشف به عمل اومد که این خانوم عاشق و دلباخته همون آقای نیم وجبی هستن که ادعا کرده دوست پسر منه!!!!

می دونم. نمی خود بگید. مشکل از رفتار منه که توی شهر یه چشمی ها دو تا چشم دارم!!!!

یا باید مثل اونا بشم یا تحمل کنم!!!! شما بودین چی کار می کردین؟


 
comment نظرات ()